تبليغاتX
راهمان طولانی است...عاقبت رهرو کیست؟

راهمان طولانی است...عاقبت رهرو کیست؟

...

نمی دوونم عنوان چی بزارم

سلام

فردا دارم می آم خونه

بازم مثل خیلی وقتای دیگه دعواییم

این دفعه خیلی ازت ناراحتم NC

حرفت برام سنگین بود،تاحالا این جوری بهم نگفته بودی

دلم خیلی برای باهات بودن تنگ شده ولی قلبم هم بدجوری ترک برداشته...

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم آبان 1387ساعت 2:55  توسط یه عاشق  | 

نمی دوونم عنوان چی بزارم

سلام

فردا دارم می آم خونه

بازم مثل خیلی وقتای دیگه دعواییم

این دفعه خیلی ازت ناراحتم NC

حرفت برام سنگین بود،تاحالا این جوری بهم نگفته بودی

دلم خیلی برای باهات بودن تنگ شده ولی قلبم هم بدجوری ترک برداشته...

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم آبان 1387ساعت 2:54  توسط یه عاشق  | 

نمی دوونم عنوان چی بزارم

سلام

فردا دارم می آم خونه

بازم مثل خیلی وقتای دیگه دعواییم

این دفعه خیلی ازت ناراحتم NC

حرفت برام سنگین بود،تاحالا این جوری بهم نگفته بودی

دلم خیلی برای باهات بودن تنگ شده ولی قلبم هم بدجوری ترک برداشته...

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم آبان 1387ساعت 2:54  توسط یه عاشق  | 

نمی دوونم عنوان چی بزارم

سلام

فردا دارم می آم خونه

بازم مثل خیلی وقتای دیگه دعواییم

این دفعه خیلی ازت ناراحتم NC

حرفت برام سنگین بود،تاحالا این جوری بهم نگفته بودی

دلم خیلی برای باهات بودن تنگ شده ولی قلبم هم بدجوری ترک برداشته...

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم آبان 1387ساعت 2:53  توسط یه عاشق  | 

نمی دوونم عنوان چی بزارم

سلام

فردا دارم می آم خونه

بازم مثل خیلی وقتای دیگه دعواییم

این دفعه خیلی ازت ناراحتم NC

حرفت برام سنگین بود،تاحالا این جوری بهم نگفته بودی

دلم خیلی برای باهات بودن تنگ شده ولی قلبم هم بدجوری ترک برداشته...

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم آبان 1387ساعت 2:52  توسط یه عاشق  | 

emshab,harshab

سلام NC من.

دل منم خیلی واست تنگ شده.

می دونی هر وقت که باهم دعوا می کنیم من حالم بدتر می شه.

بدجوری بهت نیازمند شدم البته بودما ولی از وقتی که عشقم رو بهت احساس کردم حالم وقتای دعوا

خیلی بدتر میشه.

راستیتش خیلی واسم عزیزی،خودتم اینو می دونی مگه نه؟

دوسسستت دارم خیلی خانومیه من،فقط من

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم مرداد 1387ساعت 3:53  توسط یه عاشق  | 

یه جر و بحث همچین کوچولو!!!

سلام عزیزم.

ببخشید دیر آپ کردم!یه پروبی بوود وا۳ همین طول کشید.

امروز عجب روزی بودا!!!یه جزر و بحث داشتیم که بازم مثل همیشه من زود ناراحت شدم

البته بعد از ۵ دقیقه آشتی کردیم.ولی باز که واقع بینانه بهش نگاه می کنم می بینم من نباید ناراحت

می شدم ولی خوب چیکار کنم؟

می دونی هون حرفت رو بار اول طوری برداشت کردم که انگار مخالف بود با احساس تملکم نسبت بهت.

خودت می دونی اینکه واسه حتی یه لحظه احساس کنم مال من نیستی دیگه نمی تونم به زندگیم

ادامه بدم.

ولی بعد از قطع تلفن فکر کردم و دیدم کاملا حق با تو بود و من بازم احساسی عمل کردم.

امیدوارم منو ببخشی.برگشتم به خودم دیدم من که اینقدر دوستت دارم نمی تونم سر چنین مسائلی

حتی اگه حق هم باهام باشه ازت ناراحت بشم.آخه بدجوری دوستت دارم عزیزم.

حالا آماده هستی؟؟؟

۱...۲...۳....

..........................................(خودت معنیشو میدونی عزیزم)

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم مرداد 1387ساعت 3:31  توسط یه عاشق  | 

یه روز عالی

سلام عزیزم

امروز یه روز فوق العاده بود عزیزم.

پر از تو بود واسه همینم خیلی خوش گذشت.

امروز بهم گفتی که وبلاگو چک می کنی،خیلی بهم انرژی داد حرفت.

به خدا فکرشو نمی کردم واسه همینم کلی ذوق زدم کرد.

امروز که صداتو شنیدم...بدجوری دلم گرفت

به خدا گفتم حاضرم از همه چیزم بگذرم ولی فقط پیش تو باشم واسه یه لحضه دیگه

دیدم که همه زندگی من فدای یه سلول از یه تار موته.

خیلی دوستت دارم.خیلی

تو واسم از همه بالاتری.

یادت نره که من واسه تو و تو واسه من تک ترینی.

عاشقانه ترین و پاک ترین احساساتم رو فدات می کنم و واسه رسیدن بهت هرکاری می کنم.

بدجوری دل دادَتم.بد جوری عاشقتم

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم مرداد 1387ساعت 2:41  توسط یه عاشق  | 

!!!

 چقدر دوست داشتم یك نفر از من می پرسید چرا نگاه هایت انقدر غمگین است ؟

چرا لبخندهایت انقدر بی رنگ است ؟ اما افسوس ... هیچ كس نبود همیشه من بودم

و من و تنهایی پر از خاطره . اری با تو هستم .. با تویی كه از كنارم گذشتی... و حتی

یك بار هم نپرسیدی چرا چشم هایت همیشه بارانی است!!!؟؟؟

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم تیر 1387ساعت 1:33  توسط یه عاشق  | 

امروزم گذشت...

سلام عزیزم

امروز و با یکم دعوا پشت سر گذاشتیم

ازت ناراحت شدم ولی خیلی سریع یادم رفت

می دونی امروز بدجوری دلتنگت شدم

بازم بهم اثبات شد که بدون تو و احساس تو هیچی نیستم...هیچ کس نیستم

بدجوری دلم گرفته کاش الان اون دستای پر مهرتو احساس می کردم

اون چشمای شهلاتو یه بار دیگه می دیدم...

بدجوری دلم می خواد داد بزنم  دوستت دارم

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم تیر 1387ساعت 1:19  توسط یه عاشق  | 

!!!

روز قسمت بود، خدا هستي را قسمت مي كرد.

خدا گفت:

         چيزي از من بخواهيد هر چه كه باشد شما را خواهم داد سهمتان را از هستي طلب                     

            كنيد، زيرا خدا بسيار بخشنده است.

هر كه آمد و چيزي خواست.

يكي بالي براي پريدن، و ديگري پايي براي دويدن ، يكي جثه بزرگ و آن يكي چشماني تيز. يكي دريا را انتخاب كرد و ديگري آسمان را .  

در اين ميان كرم كوچكي جلو آمد و به خدا گفت :

خدايا؛ من چيز زيادي از اين هستي  نمي خواهم، نه چشماني تيز و نه جثه اي بزرگ و نه بالي و نه پايي ونه آسمان و نه دريا؛ تنها كمي از خودت را به من بده، و خدا كمي نور به او داد ،نام او كرم شبتاب شد.

خدا به او گفت آنكه نوري با خود دارد بزرگ است حتي اگر به قدر ذره اي باشد. و تو همان خورشيدي كه گاهي زير برگي پنهان مي شوي و رو به ديگران گفت :

كاش مي دانستيد كه اين كرم كوچك بهترين چيز ها را خواست، زيرا كه از خدا جز خدا را نبايد خواست.........

هزاران سال است كه بر دامن هستي مي تابد وقتي ستاره اي نيست.............

چراغ كرم شبتاب روشن است و كسي نمي داند كه اين همان چراغي است كه روزي خداوند به كرم كوچك بخشيد.                 

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم شهریور 1386ساعت 22:28  توسط یه عاشق  | 

كبوتري از آن نواحي مي گذشت

................................................

جغدي روي كنگره هاي قديمي دنيا نشسته بود. زندگي را تماشا مي گرد رفتن و ردپاي آن را و آدمهايي را مي ديد كه به سنگ و ستون، به در و ديوار دل مي بندند. جغد اما مي دانست كه سنگها ترك مي خورند و ستونها فرو مي ريزند، درها مي شكنند و ديوارها خراب مي شوند. او بارها و بارها تاجهاي شكسته، غرورهاي تكه پاره شده را لا به لاي خاكروبه هاي قصر دنيا ديده بود. او هميشه آوازهايي درباره دنيا و ناپايداريش مي خواند، و فكر مي كرد شايد پرده هاي دل آدمها ، با اين آوازها بلرزد.

روزي كبوتري از آن حوالي رد مي شد، آواز جغد را كه شنيد، گفت: بهتر است سكوت كني و آواز نخواني، ادمها آوازت را دوست ندارند. غمگينشان مي كني. دوستت ندارند. مي گويند بد يمني و بدشگون، و جز خبر بد، چيزي نداري.

قلب جغد پير شكست و ديگر آواز نخواند.

سكوت او آسمان را فسرده كرد. آنوقت خدا به جغد گفت: آوازخوان كنگره هاي خاكي من! پس چرا ديگر آواز نمي خواني؟ دل آسمانم گرفته است.

جغد گفت: خدايا! آدمهايت مرا و آوازهايم را دوست ندارند.

خدا گفت: آوازهاي تو بوي دل كندن مي دهدو آدمهاعاشق دل بستن اند. دل بستن به هر چيز كوچك و هر چيز بزرگ. تو مرغ تماشا و انديشه اي! و آن كه مي بيند و مي انديشد، به هيچ چيز دل نمي بندد، دل نبستن سخت ترين و قشنگ ترين كار دنياست. اما تو بخوان و هميشه بخوان كه آواز تو حقيقت است و طعم حقيقت تلخ.

جغد به خاطر خدا باز هم بر كنگره هاي دنيا مي خواند.

و آن كس كه مي فهمد، مي داند كه آواز او پيغام خداست كه مي گويد: آنچه نپايد، دلبستگي را نشايد

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم شهریور 1386ساعت 23:15  توسط یه عاشق  | 

سلام عزیزم

امروز خودت می دونی چقدر دلم گرفته.

حرفام هنوز تموم نشدن.نمی دونم به کی بگم

اخه گفتنشون به تو اذیتت می کنه.

چند روز پیش تو یه برنامه مجری گفت عاشقان مسئول ترین آدم ها هستن

حرفش خیلی روم تاثیر گذاشت.

راست می گفت وقتی خوب بهش فکر کردم

من مسئولم در برابرت.در برابر وجودت در برابر احساست و ...

منم که یه لحظه از وجود این مسئولیت سنگین و دوست داشتنی رها نمی شم

این مسئولیت رو خیلی دوست دارم

دوست دارم تمام سعی رو بکنم تا سرافراز باشم در برابر این مسئولیتی که بهم سپرده شده.

امیدوارم تلاش هام رو قبول کنی عزیزم

چون هر کاری که می کنم برای احساس رضایت از منه ...

دوستت دارم

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم شهریور 1386ساعت 23:11  توسط یه عاشق  | 

زندگی

اندیشه های طلایی،امکانات نقره ای،نتایج برنزی.

ولی هیچ حد نصابی در هیچ جایی برایم ثبت نشد و در هیچ جایی نامی از من برده نشد.

اول فکر کردم که آدم ها درست قضاوت نمی کنند،ولی وقتی به پایان خط رسیدم،فهمیدم که داوری آنان درست بوده است.

خواستم که این بار تلاش بیشتری کنم،شاید نفر اول یا دوم شدم،ولی گفتند مسابقه زندگی فقط یک بار برگزارمی شود و تو فرصت را از دست داده ای

حالا ایستاده ام و مسابقه دیگران را تماشا می کنم.

مراقب باش که تو هم صندلی خالی کنار من را پر نکنی

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم شهریور 1386ساعت 2:17  توسط یه عاشق  | 

سلام

یه مدت نبودم.این یه مدت دو سه روزی بود ولی واسه من خیلی سخت گذشت.شاید زود باشه عادت کردن ولی من عادت کردم به اینکه حرفام رو واست بنویسم.

تو خودم نذارم بمونن.

می دونی "من" من نبود،از تو بود که آغاز شد "من"

همین یه جمله کوتاه عزیزم تمام حرفام رو که تو دلم هستن بهت می رسونه

دوستت دارم عزیزم...

برای همیشه دوستت دارم

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم شهریور 1386ساعت 2:7  توسط یه عاشق  | 

از تو

از تو گفتن همیشه آسان نیست

گاهی با بغض همراه است

از تو گفتن

گاهی

با

اشک می چکد

با سکوت همراه می شود از تو گفتن

وقتی که نیستی

یا که نباشی

مهرداد صفاری

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم شهریور 1386ساعت 1:52  توسط یه عاشق  | 

مقصد

گاهی هدف،مقصدی است،رسیدنی.گاهی هدف غایتی است  به دست آوردنی.

گاهی اما نه رسیدنی در کار است و نه به دست آوردنی.گاهی...

پیمودن است که زیباست،چگونه پیمودن و رفتن است که نیکوست،چگونه رفتن

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم شهریور 1386ساعت 1:41  توسط یه عاشق  | 

طاقتم داره تموم میشه

سلام

راستش بازم طاقتم تموم شده.چند شبه که خواب به چشمام نمی اد.

همش فکرم به تو و خاطراتمون.همش چهره زیبات جلوی چشمامه.همه جا هستی در هر لحظه وجودت رو حس می کنم در کنارم.تو با من چکار کردی؟چطوری از اون آدم بی احساس

یه عاشق ساختی؟چطور من رو مجذوب خودت کردی؟دیونم کردی؟

می گن آدم از هر چیزی بترسه سرش می آد.

من هم از عشق می ترسیدم.

نمی تونستم وابسته کسی بمونم چون ترس از تنها شدن رهام نمیکرد ولی ...

الان به وجودت افتخار می کنم.از خدا منونم که هستی که قلبم رو گرم کردی که ستاره ای شدی در این آسمان بی ستاره زندگانیم

عاشقانه ترین،معصومانه ترین و پاک ترین احساساتم رو بهت تقدیم می کنم ای عشق من

می دونم کمم،می دونم احساساتم هم در برابر تو ناچیزن ولی...قبولم کن

 تنهام نذار...

چون بی تو نیست و نابود می شم.تو تمام وجود من هستی،دلیل بودنم هستی ...

مرا رها نکن... مرا رها نکن...

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386ساعت 3:46  توسط یه عاشق  | 

ای کاش...

 کاش دنيايی بود که در ان
صدای شکستن قلبی هيچگاه شنيده نمی شد
طعم تلخ جدايی هرگز چشیده نمی شد
رنگ زشت خيانت هيچ وقت ديده نمی شد
دل بی گناه عاشقی از بی اعتنايی پژمرده نمی شد
عدالت و حق عشق واقعی زير پا له نمی شد
مهر و محبت کسی با بی رحمی پس داده نمی شد
دست ردی بر سينه پر شوق خواستاری زده نمی شد
عشق در سياه چالی ابدی زندانی نمی شد
بلبلانش فقط نغمه شادی می سراييدند
گلهايش بی خار و فقط بوی خوش مهر و محبت می دادند
قلبها شفافتر از اب زلال می بودند
دلها همگی مست از مهر و وفا خوش بودند
ولی افسوس که ما هر روز از ان دنيا دورتر و دورتر می رويم!
+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386ساعت 3:14  توسط یه عاشق  | 

دل تنگی

وقتی دلت تنگ باشه ...
وقتی بیقرارش باشی ...
وقتی بدونی که می خوای ببینیش
لحظه هان که دیگه واسه آدم ناز می کنن
انگار خوششون میاد آزار بدن ...
آخ که چقدر این التهابها خوشاینده
چقدر این انتظارو دوست دارم
واسه دیدنت لحظه هارو زندگی می کنم

منبع:ایرکات(نسترن)

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386ساعت 3:6  توسط یه عاشق  |